شيخ ذبيح الله محلاتى
317
رياحين الشريعة در ترجمه دانشمندان بانوان شيعه ( فارسي )
ورقه گويد فضه را گفتم مرا خبر ده از احوال سيدهء خود فاطمه و آنچه ديدى هنگام وفات پدرش رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله و سلّم و هنگام وفات فاطمه ورقه گويد چون فضه اين كلام از من شنيد سيلاب اشكش به صورتش متراكم گرديد و ناله و عويل او بلند شد و گفت اى ورقة بن عبد اللّه حزن ساكن مرا بهيجان آوردى و مصيبت و دردهاى دل مرا كه در قلبم مستور بود آشكار كردي پس فضه وفات فاطمه و نالها و گريههاى او را كه بعد از پدر بزرگوارش داشت نقل كرد به تفصيلى كه در ترجمه فاطمه زهراء عليها السلام گذشت . شوهرهاى فضه و اولاد او در خصائص فاطميه گويد فضه جاريه است كه اختصاص و تعلق بفاطمه زهرا داشت پس از رحلت آن مخدرهء كبرى در آن خانواده به خدمت آل طه و عصمت مشغول بود و از حديث شريفى كه در عوالم العلوم از مناقب از جاحظ از نظام در كتاب فتيا از عمرو بن داود از حضرت صادق عليه السّلام روايت كرده است معلوم مىشود فضهء خادمه بامر امير المؤمنين عليه السّلام دو شوهر كرده و مضمون حديث اين است كه فاطمهء زهرا جاريهاى داشت موسومه بفضه پس بعد از فاطمه اختصاص بامير المؤمنين يافت آن بزرگوار فضه را بابو ثعلبهء حبشى تزويج كرده و از او پسرى متولد شد بعد از ولادت اين پسر ابو ثعلبهء وفات كرد بعد از او مردى كه او را سليك غطفان مىگفتند فضه را به او تزويج كردند در اين بين پسر ابو ثعلبه نيز وفات كرد روزى سليك بنزد عمر آمد و از فضه شكايت كرد كه نمىگذارد من با وى نزديكى كنم عمر فضه را طلبيد از وى جهت را پرسيد . فضه گفت در اين مدت از حيض استبراء مىنمودم كه اگر حاملهام حمل من طفلى است كه برادر اين طفلى است از من فوت شده است و اگر حيض شدم معلوم است كه از ابو ثعلبه فرزندى نيست . عمر گفت شعرة من آل ابى طالب افقه من عدى يعنى يك موى از آل ابى طالب فقيهتر است از قبيلهء عدى و چون فضه در علم فقه دانا بود غرضش تحصيل علم بوجود